X
تبلیغات
زولا

زمستان است نبودنت ...

1390/05/13 ساعت 21:24

میشکانم یخ حوض دلم را ...

با وزنه خاطراتت ...

هر شب ... برای قطره ای آرامش دروغین ...


+بفرمایید افطار ... :)

+مگسی را کشتم /نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است/و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است / طفل /معصوم به دور سر من میچرخید، /به خیالش قندم /یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم /ای دو صد نور به قبرش بارد؛ /مگس خوبی بود... / من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، /مگسی را کشتم .. /مگسی را کشتم ...!

(ای دو صد نور به قبرت بارد مرد ... حسین پناهی)